مقالات نقشه مقشه
جشنواره نقشه کشی ازبیلت سه گانه
برداشت وترسیم نقشه های چون ساخت
*|فرصت باقیمانده|*
مژده مژده به کارفرمايان مشهدی
اين خدمت شامل برداشت اطلاعات وترسيم کليه نقشه های معماری ،برق ومکانيک ملک ميباشد. که مورد استفاده کليه مالکين يا شرکتهای ساختمانی که درحواست پايانکاربهره برداری (برای ساختمان درمرحله اتمام با بيش از 90 درصد پيشرفت فيزيکی) ميباشد. وهمچنين هديه ای است به مسئولين دفاتر فنی ومهندسی ،مجريان ذيصلاح و وساير عزيزان.(هرمتر مربع بنا 3000 تومان)
توجه داشته باشيد که اين خدمت ويژه فقط برای يک سفارش توسط کارفرما شامل تخفيف 20 درصدی ميشود.
درصنعت ساختمان به نقشه هايی که از وضعيت موجود تهيه می شود اصطلاحا ازبيلت می گويند.
همانطوراز معنای لغوی ازبيلت (AsBulit) برمی آيد . به معنای ((چون ساخت )) يا ((همانطورکه ساخته شده است ))ميباشد. معنای فنی اين نوع نقشه اين است که پس از اجرای يک مرحله از پروژه ساخت . باتوجه به گزارش های متريال مصرفی وتغييرات احتمالی درنقشه اوليه کل عمليات انجام شده را بصورت يک نقشه به روزشده درآوريد.
نقشه های سه گانه نظام مهندسی مورد اشاره عبارتند از :
نما بعنوان جزء
نمابعنوان جزء
نما به عنوان جزیی از یک کل
ما در فضای شهری با يک بنا و نمای آن روبرو نيستيم،بلکه با بناها و نماهای آن ها رو بروييم يعنی ساختمان جزيی است از يک کل به نام فضای شهری.
اگر ساختمان زيبا باشد به کل شهر اثر می گذارد و اگر ساختمان زشت باشد تاثيرش در کل شهر جاريست.ساختمان امروزه يک موجود منزوی نيست که تمام توجه طراح و مالک به آن جلب شود بلکه بايد با حفظ شخصيت و اعتبار خود عنصری از يک جامعه وحدت يافته باشد.اغتشاش در چهره شهر يک پديده نوين است. يکپارچه و يکدست بودن ساختمان های مسکونی و مصالح يکنواخت مورد استفاده در ديوار خانه ها،فضاهای عمومی علت درونگرايی ساختمان ها دريونان و روم باستان هستند.
نقش نما در قرون وسطی
درقرون وسطی با آنکه نمای اصلی يا فاساد به طرزی جذب کننده طراحی می شد،”نقش آن دکور پشت صحنه زندگی شهری بود و بافت ساختمان و نما عمدتا بر اساس سرعت پياده تنظيم می شد.”
نقش نمای در دوره رنسانس
شهروند دوره ران رنسانس نيز با آنکه از خدامحوری به انسان محوری روی آورده بود،ولی اعتقاد داشت”که بر جهان و طبيعت نظمی حاکم و او خانه اش بايد به عنوان جزيی کوچک از جهان و طبيعت ،اين نظم را پاس داشته ،هندسه پنهان را رعايت نمايد.”
نقش نما در دوره باروک
در دوره باروک با اينکه رسم خودنمایی و اغوای ناظر متدوال شده بود “ولی در آن زمان ساختمان خود را تابع فضای عمومی و بالاتر می دانست و به نفع کليت از عرض اندام فردی خودداری می کرد.به همين خاطر نه فقط شاهد وحدتی در فضای شهری آن زمان هستیم،بلکه به نظر می رسد که کلیه نماها در يک نمای واحد ذوب شده اند.”
اغتشاش در نماسازی
اغتشاش در نماهای ساختمان ها از انقلاب صنعتی و بيشتر از اواسط قرن نوزدهم شروع گرديد. تنوع زياد در مصالح و همزمانی سبک های مختلف جدید درکنار ساخت و سازهای عرف،باعث گرديد تا عناصر ناهمگونی در فضای شهری ايجاد شود.انقلاب صنعتی و رشد سرمایه داری در اروپا فئوداليسم را از ميان برد ولی نه از برادری خبری شد و نه از برابری.
آزادی به دست آمده نيز در قالب شرايط اقتصادی چنان ناتوان ماند که اقليتی کوچک به خرج اکثريت به ثروت ،سرمایه و قدرت رسیدند.”برداشت غلط از لیبراليسم و رشد سر سام آور و بی رويه شهر های صنعتی نظام و ساختار متعادل شهر ها را به هم ريخت” جری بيلدرزها پيدا شدند و فضای خالی حياط های داخل بلوک را نيز با ساختمان پر کردند.
محصوريت فضاهای باز ازحياط گرفته تا فضای شهری به مرز اشباع خود رسيد. محلات غير بهداشتی و واحدهای مسکونی کم نورو بدون تهويه گرديد.اين معضل دستيابی به راه حل جدید را ضروری کرد.تامين نور هوا و فضای سبز سرلوحه فعاليت های فکری و علمی طراحان قرار گرفت.این شرایط جنبش های اصلاح طلبانه ای را از جمله جنبش باغشهررا به دنبال داشت که این جنبش احیای تک خانه های جدا از هم را محصوردر باغچه ها پیشنهاد کرد.
تغییر در ساختار فکری پیامدهای خود را به دنبال داشتو تصور از یک ساختمان را به وجود میآورد.در شهرسازی نوگرا،برداشت از خیابان به عنوان فضایی محصور از بین رفتو ساختمان ها به احجامی منفرد و منزوی تبدیل شدند.که در فضایی ادامه دار و بی منتها چیده می شدند.
ساختمان ها دارای حداقل چهار نما شده بودندو صحبتکردن از دو نمای اصلی و فرعی پوچ گردید.در آن دوران ساختمان توسط پیشگامان معماری به عنوان عنصری سه بعدی معرفی شد که باید از همه طرف قابل ادراک و تجربه باشد،آن ها از rotated façade””به معنای نماییکه به خاطر قابلیت چرخیدنعابر دور ساختمان،می بایستی پیوستگی لازم را دارا باشدصحبت می کردند.نقاشی و مجسمه سازی مانند کاتالیزاتوری برای تبدیل ساختمان به یک مجسمه یا حجم منفرد عمل نمودند.
آنچه در گذشته ،فقط برای گونه هایی از بناهای عمومی و ساختمان های خاص استفاده می شد به به ساختمان های مسکونی نیز انتقال داده شد.ازی پس هر ساختمان از هر وجهی قابل مشاهده و تجربه شد.
بناها به ضرر فضاهای سهری متداوم و بیکران قرار گرفتند.ساختمان مانند گذشته بدنه یک خیابان یا میدان تصور نشد، بلکه توده ای از سطوح مختلف بودند که فضایی را اشغال کرده بر اساس نقطه مرکزی درونی خود،تعادل حجمی مورد نیاز را ایجاد کردند.فضاهای باز پیرامون ساختمان ها به صورت پارک تصور شد،ولی در عمل ضعیف بی تحرک و فاقد فرم و هویتی خاص طراحی گردیدند.
معماری نوگرا
معماری نوگرا به زندگی جمعی و فضای شهری لطمه زیادی وارد کرد. با اینکه تا حد زیادی به اهداف اصلی خود،نور ،تهویه و فضای سبز رسیده بود.معماران به یک بنا توجه بیش از حدی نشان دادندو این باعث شده بودتا از توجه آن ها به یک بنای میان افزا ،ساختمان های اطراف و زمینه بسیار کم شود که نتیجه این کار اغتشاش در فضا و از بین رفتن حس مکان بود.
معماران وشهر سازان نوگرا قاطعانه از فضای شهری و دیوار حجیم و نفی آن ،احداث ساختمان هایی که مناسب هر جا باشد فاصله گرفتند و این تبدیل به بحرانی بزرگ شد.
رشد بی رویه تفکری که در سال های شصت و هفتاد،قاطعانه به دنبال تولید اضافی بود نیز به این بحران دامن زد. در اواخر دوره های مدرنیسم ایده های متنافرو متعددی شکل گرفتکه مشخصه مشترک آن ها فرار از یوغ دکترین عملکرد گرایانه نوگرایان وتوجه به شرایط پیرامونی و جانبی ساختمان می باشد.
از آن پس ظاهر بیرونی یک ساختمان(زمینه) می باشد.
از آن پس ظاهر بیرونی یک ساختمان نقش مستقلی داشتکه می بایست توانایی پر کردن یک فضای خالی در بدنهشهرهای موجود را داشته و با حجم خود یک انسجام فضایی را امکانپذیر گرداند.
د رسال های شصت و هفتاد،فضای شهری به عنوان بستری برای زندگی مدنی دوباره کشف شد.
پس از شتاب گرفتن دانش طراحی شهری،بر نقش بدنه های شهری و کیفیت آن تاکید بیشتری شد.روان شناسی محیط به طراحان آموخت که توسعه کمی لازم ولی کافی نیست وبرای ارتقا کیفیت محیط باید ادراک،تجربه فضایی،عواطف و توقعات شهروندان را جدی گرفت و بالاخره اصلاح طلبان سیاسی اجتماعی هشدار دادند که تعاون و هماهنگی که از شعارهای اصلی جامعه مدنی است نمی تواند به روابط اجتماعی محدود گردد،بلکه می بایست به فضای زندگی فرد و جمع نیز بسط و گسترش یابد.
نتیجه گیری
در مقایسه انتقادات مطرح شده راجع به نما و سیر تکوینی توقعات فضایی از آن می توان به میزان صحت و سقم و جامعیت هر انتقاد پی برد.
مشکل اصلی، اعمال سلیقه و دخالت های غیر کارشناسانه،یا محدودیت های فنی و اقتصادی حاکم بر کشور نمی باشد.زیرا در شرایط فعلی:
1-مشکل هایی که از بساز بفروشی به وجود آمده به نمای ساختمان کمتر مربوط می شود.بساز بفروش ها برای اینکه محصول خود در بازار قابل رقابت باشد در بخش های غیر قابل دید ساختمان مانند سازه و تاسیسات صرفه جویی می کنند و بالعکس به نازک کاری و نماسازی مشتری پسند توجه زیادی دارند .
2-این حق مسلم مالک هر ساختمانی است که مکانی که می خواهد در آن یک عمر زندگی کند هرطور که می خواهد بیاراید.
3-در مورد انتقاد سوم باید گفت که کیفیت بسیاری از نماهای مهندسی ساز بهتر از نماهای بنا ساز است.
4-هنرنمایی اغراق آمیزطراحان،کیفیت نماهای ما را بیشتر از اعمال سلیقه مالکان تهدید می کند. هر هنرمند می خواهد که شخصیت خود را به یک شیوه در اثربگنجاند و این حق اوست. نه می شود دست طراح رابست و نه خلاقیت اورا زیر سوال برد،ولی می توان به آن هشدار داد که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
5-فقر نسبی است پس فقر مالی فنی سازندگان دلیل موجهی نیست.محدودیت های مالی و فنی گذشته بیشتر از حال بوده ولی کیفیت نماهای امروز بدتر از دیروز است.
6-مواد و مصالح در گذشته محدودتر و بعضا” نامرغوب تربودند،ولی کیفیت چهره شهری امروز وخیم تر از گذشته است.
7-این واقعیت تلخی استکه شهرداری نماسازی را کنترل نمی کندولی علت آنرا باید در نبود و کمبود ضوابط و ساز و کارهاطراحی شهری جستجو کرد نه اهمال های شهرداری.
8-نبود معمار شهر و عدم طراحی بر اساس معماری کلان نیز چندان پذیرفته نیست.ساخت کامل یک شهر طبق نقشه های یک طراح هرگز عملی نبوده وسپردن چهره شهرهای بزرگ به یک نفر نیز غیر واقع بینانه می باشد.
نما بعنوان معرف
نمابعنوان معرف
نما به عنوان یک معرف
نما تنها وظیفه حفاظت و یک رابط درون و بیرون را برعهده ندارد.از زمانی که لباس فرد معرف شخصیت ویپنداشته شد،خانه نیز به مثابه”لباس دوم”می بایست،معرفشخصیت،ارج و مقام اجتماعی مالک خود باشد.”در معماری غرب نما یا فاساد دارای حالت نمایش است،بدان صورت که درهمان وهله اول کسی را که پشت آن زندگی می کند،نشان می دهد.همه چیز معرف و نشانه شخصیت خانوادگی است،همه چیز طبقه اجتماعی و مالکیت صاحبخانه را نشان می دهد.
انتخاب فرم چهارگوش در ساختمان باعث شد که ساختمان ها دارای جهت باشند.فرم سقف شیب دارو جهت های بالقوه گسترش ساختمان،باعث گردید تا انسان غربیاز چهار نمای بالقوهیکی را که دارایجنبه ای با اهمیت ترو امکان مشاهده ودسترسی بهتر بود اصلی و جبهه مقابلش را دیوار پشتییا جبهه پسین نامیده،دوبر دیگر را در صورتی که به بافت متصل نمی شدجبهه فرعی محسوب کند. در اروپا جبهه اصلی را فاساد به معنی چهره نامیدند.این واژه ریشه لاتین داردولی از اواخر قرون وسطی متداول شد.
از این زمان ظاهر ساختمان که در برخی مواقع طبقه همکف آن را یک مغازه اشغال می کرد می بایستی چهره ای مشتری پسند داشته و معرف شخصیت مالک خود باشد.
در حالیکه رسم خودنمایی معمار هنوز متداول نشده بود،بنا با سلیقه و مهارت خود سعی دربهبود کیفیت فاساد می نمود.به همین دلیل ساختمان ها ،هم زمان با تنوع شکلی نماهایشان ،با یکدیگرهماهنگ بودند.
ظاهرسازی هنوز در ابتدای راه خود بودو آنچه هنوزمجاور به خودنمایی نسبی بود،کلیسا به مثابه خانه خدا بود. دراین زمان ساختمان های عمومی دیگر مثل شهرداری ها و کانون گیلدها از جلوه گری اغراق آمیز دست برداشتندو حالتی فروتنانه به خود گرفتند. تحولی جدید ا زدوران رنسانس شروع به شکل گیری کرد که بعدها یک معضل به حساب می آمد.در دوران رنسانس هیئت امنا و آبا کلیسا فقط مشتری های پولدار و اصلی معمار نبودند. بلکه بورژواها(تجار ،بانکداران و صنعتگران تازه به دوران رسیده)نیز به صف مشتریان اضافه شدند.
اگر چه ساخت کلیسا ونمازخانه،نقاشی دیوارها و تندیس قدیسان،در کنار اجری دنیوی،اجری اخروی نیز به همراه داشت.
در ساخت کاخ ها و ساختمان های خصوصی و عمومی،اجردنیوی می بایست خلا اجراخروی را نیز جبران نماید.معمار نه فقط به امضای آثار خویش پرداخت،بلکه آن را تبدیل به سابقه ای برای جلب مشتریان بیشتر و پولدارتر نمود.
ازین پس بنا باید مهارت و هنر طراح و سازنده خود را معرفی کند. این راهی بود که بسیاری از معماران شهرتی به دست آورده و نمونه والگویی برای معماران زمان خود و بعد از خود شدند.این رقابت بین معماران با گذر زمان چنان شتابی گرفت که در زمان حال یکی از علل نابسامانی بناها شده است.
با اینکه دوران باروک و استبداد سیاسی ، وقفه ای در ابراز شخصیت معمار ایجاد کرد ولی نتوانست ریشه آن را بخشکاند.معماران دوره باروک جسور و تحت فرمان اوامر ملوکانه ارباب خود باقی می ماندند،تا بعدها پس از برچیده شدن نظام اشرافی با سرعتی هر چه تمام تر جبران مافات نماید. در دوران باروک ساختمان صرفا” معرف شخصیت و اعتبار مالک خود باشدو در صورتی که برای مالک ساختمان اعتبار زیادی باقی نمانده بود، با جعل واقعیت برای مالک ساختمان اعباری ایجاد کند. اگر مالک پول کافی برای سنگ مرمر،طلای کافی برای طلاکاری نداشت،معمار می بایست با نقاشی بافت مرمرروی گچ و زدن رنگ طلایی روی ستون ها ،جلال و شوکت کاذبی برای کارفرما تولید نماید. بدین طریق رسم ناخوشایند اغوای ناظر میان مالکان و معماران متداول گردید.
فونکسیون
پس از انقلاب صنعتی و رشد سریع جمعیت شهرها باعث گردیدتا تولید انبوه جایگزین تولید دستی گردد.در این شرایط مشتری مشخصی قابل شناسایی نبود که نما بتواند اورا معرفی کند،لذا نما باید معرف فونکسیون ها و بعدها سازه ساختمان گردد. جالب توجه آنکه منظور نظریه پردازان،از جمله سالیوان ،گروپیوس و رایت تا اواخرسال های بیست قرن بیستم،از واژه فونکسیون،آنچه که در زمان حال استفاده می شود نبود،بلکه جوهر و ماهیت یک پدیده را معنی می داد.محتوای یک ساختمان جوهر و ماهیت او پنداشته می شد که فرم می بایست از آن تبعیت کند. شعار شورانگیزآن زمان معماری کاربردی بود که با زیبایی شناسی دکارتی و نظم حاکم بر آن به جلالی پرشکوه رسید.
عقیده لوکوربوزیه
به عقیده لوکوربوزیه ساختن به معنای حل مساله از درون به بیرون و بی نیاز به کانسپتی زیبا شناسانه بود.این طرز تفکر بود که باعث شد تا مرکز توجه نسل بعدی به عملکرد پنهان شده در پلان منحرف گردد و حل آن وظیفه اصلی طراح پنداشته شود.این رویکرد هنوز هم ذهنیت بیشتر معماران و مدیران ایرانی را به خود مختص کرده است.
عقیده اریس مندلسون
در کنار این گرایش که اصل بود برخی دیگر از پیشگامان معماری نوگرا سعی داشتند موضوعات دیگری را در معماری و طراحی نما وارد کند. او نمادهای افقی در نماها را مظهر جامعه نوین می دانستکه در آن سلسله مراتب (عمودی)مفهوم خود را از دست داده اند. برای او نوار افقی نماد تساوی و دموکراسی بود و در تقابل با تاکیدات عمودی ساختمان های کلاسیک مطرح می شد.او کشیدگی حجم های خود را “حاملین ضرب آهنگ کلانشهر نوین” می دانست که توسط خودرو ایجاد شده اند. او نوارهای “هدایت افقی”را نوعی تمثیل برای نشان دادن رابطه بین خودرو و فرم ساختمان ایجاد کرده است.
تحولات قرن نوزده تا بیست
در کنار تغییرات ساختاری که جامعه و فضا در قرن نوزدهم به خود دید، تغییر و تحولاتی نیز در مصالح ساختمانی به وجود آمد که مبنایی برای تغییر پارادایم شد. نوآوری هایی مانند قصر بلورین در لندن و برج ایفل در پاریس ارمغان قرن نوزدهم فن مهندسی در ساخت بناها بود و این محرکی شد در برابرجنس شفافی به نام شیشه که زیبایی شناسی نوگرانه را تحت تاثیر قرار داد. معماری با تبعیت از فن مهندسی نه تنها سودمندی و عملکرد را قرض گرفته ،بلکه “صداقت سازه “نیز به درخواستی مهم تبدیل شد که حاکم بر معماری نوگرا گردید و دستور زبان میس واندروهه را رواج داد، ولی دستور زبان وی بیشتر مناسب فضاهای اداری تجاری بود. پخش خدمات در قرن بیستم یکی از ارکان جامعه فراصنعتی شد و روز به روز متورم گردید. گران قیمت شدن شرکت های صنعتی بزرگ،بانک ها و شرکت های بیمه فرصتی برای عرض اندام و نشان دادن اعتبار آنها شد.
سال های شصت دهه اعتراض جامعه شناسان و روان شناسان به نابسامانی چهره شهرها ،و سال های دهه هفتاد دهه تجدید نظر بسیاری از معماران و طراحان در پارادایم های خود بود. نتیجه بحث های کیفی وروان شناسانه این بود که گرایش مالکین و طراحان در پارادایم های خود بود.نتیجه بحث های کیفی و روان شناسانه این بود که گرایش مالکین و طراحان به معرفی شخصیت و اعتبار خود در بناها،موضوعی انکار ناپذیر می باشد.راه حلی که برای نجات فضای شهری داده شده،ارائه چارچوبی بود که هم خلاقیت معمار را حفظ کند و هم مالک و ساکن آن بتواند این تمایلات را در جهت حفظ و ارتقای کیفی فضای شهری هماهنگ نماید.
تحولات در ایران در قرن نوزده و بیست
تحولات در ایران روندی متفاوت از اروپا را پیمود.”در شهر اسلامی قدیمی هیچ چیز در وهله اول مقدار ثروت و توانگری مالک یا ساکن خانه را مشخص نمی کرد.” در همین راستا در ایران به دلایلی چون خطر مصادره و فروتنی ناشی از تفکر اسلامی ،خانه تا اواخر قرن نوزدهم به صورت درونگرا باقی ماند و هر گونه جلوه گری را به جداره های حیاط مرکزی و فضای خصوصی محدود می کرد. تاکید و تزئین نمای بیرونی ،بسیار محتاطانه بود و حداکثر در اطراف درب ورودی شکل می گرفت.
بقیه سطح نما دیواری کاهگلی بود که نفوذناپذیری و یکپارچگی یک سد را القا می کرد.
معمار سنتی خلق کردن را منحصر به خداوند می دانست ،برای همین سعی نمی کرد جلوه گری و خودنمایی کند و خود را یک صنعتگر سازنده می پنداشت. شایگان می گوید برای او ارزش ها و هنجارهایی چون حیا،محرمیت وحجاب بسی مهمتراز خودنمایی بود.اگر زمانی پایش می لغزید یا به دستور مافوق مجبوربه خودنمایی می شد،هنر نماسازی اش رادر بناهای مذهبی و با شدتی کمتر در ساختمان های غیر مذهبی نشان می داد.شاید ادعای جسارت آمیزباشد که در فرهنگ درون گرا”نما”و “نمایش” مذموم بوده و پرداختن به آن کاری نه چندان شایسته. اگرنمایشی داده می شد برای محارم بود و اگر نمایی برپا می گردید در پشت یک حجاب به نام دیوار خانه بود.
سر آغاز تحول در ایران
اواخر قرن نوزدهم و با سفر معروف ناصر الدین شاه به فرنگ تصمیم گرفته شدتا ایران و ایرانی از مواهب تجدد بهره مند شود. چون اینرویکرد سطحیو رو بنایی بود که باعث شددر معماری از الگوهای مسکن و نماهای اروپایی تنها کپی برداری شود.از آن زمان بود که بعضی افراد طبقه ثروتمندجامعه ساختمان هایی با فاسادهای اروپاییی ساختند.برخی دیگر هم کوشک خود را که دارای چهار نما بودپشت دیوارهای ستبر و بلنداز دید و دسترس بیگانه مصون داشتند.فاسادها در آن زمان از سبک باروک یا رنسانس الهام گرفته شده بود. که با تصور فضایی بنای بومی ترکیب میشد. ورود معماران نوگرای فرنگی به ایران، پیدا شدن نماهای سبک اکسپرسیونیستی و خرد گرایانه در لابلای ساختمان های قدیمی تر را به دنبال داشت.
صاحبان این ساختمان ها افراد صاحب منصب و ثروتمندی بودند که د رسفرهای خود به فرنگ تنها زندگی به سبک غربیان را آموخته بودند.این نوع خانه و نماسازی از سال های سی هجری شمسی به قشر متوسط جامعه منتقل شد.
هر کسی پیشرفت و تمدن با الگوی غربی را در سر داشت،برای اعلان به روز بودن خود ،فرم های جدید را جایگزین فرم های سنتی می کرد. در ستال های چهل و پنجاه هجری ایران کاملا به بازار جهانی متصل شد برای همین شرایط ناهمگونو نا هم زمان تشدید یافت.انواع و اقسام مصالح و سبک های مختلف در ایران وارد یا مونتاژ شدند.هر کس متناسب به ثروت و اعتباری که داشتسعی می کرد شخصیت خود را در نمای منزل خود به کار برد .
از سال 50تا اواخر 60 جمعیت و آپارتمان نشینی افزایش چشمگیری داشت.کمبود مسکن و نیاز خانواده ها به آن ،فرصت نظر دادن و سلیقه را در ساکنین به حداقل رساند.از اواسط سال های 50هجری معماران فرصت هنرنمایی خاصی در ایجاد واحدهای مسکونی نیافتند و به علت شرایطی که از رکود اقتصادی ایجاد شده بود و همچنین انقلاب و جنگ تحمیلی ،جعبه های عظیم تکرار شونده ای به عنوان واحدهای مسکونی ساختند.دهه هفتاد هجری سال های آزادی از بند محدودیت ها و جبران مافات بود. امروزه سکونت در آپارتمان یکی از شاخصه های زندگی در شهرهای بزرگ است.
نما درآپارتمان های امروزی
در ساختمان های امروزی اعمال سلیقه در نما معنایی ندارد، ولی طراح و بساز و بفروش ساختمان باید جوابگوی مد وسلیقه روز مشتری و بازار باشند تا خرید سریع تر واحد مسکونی در این یا آن ساختمان انجام گیرد. بازار مسکن شرایطی را ایجاد کرده که معمار برای جلب رضایت دیگران و قابل رقابت ماندن ،خود را مجبور به هنرنمایی و ابتکار می بیند.یعنی مالک و بساز بفروش به دنبال شاخص کردن ساختمان خود و جلب مشتری هستند. مشتری هم به دنبال واحد مسکونی می گرددکه وضعیت مالی و شخصیت وی را بیشتر از آنچه که واقعا هست ،نشان دهد.
نما بعنوان رابط
نما بعنوان رابط
نمابعنوان رابط
باآنکه نما وظیفه داشت حائلی بین انسان وتهدیدهای خارجی باشد،ولی میبایست نقش ارتباط میان درون وبرون ،خصوصی وعمومی ،خلوت وشلوغ ،مصنوعی وطبیعی راایفاکند. انسان نیاز به نوروتهویه داشت ومحتاج ارتباط با طبیعت وجامعه بود. او میخواست گذرزمان وتغییر وتحولات جامعه را دنبال کند.برای همین نما تبدیل به رابط میان درون وبیرون بنا شده،باید ورود نور ،هوا ومیهمان را به داخل تامین کرده ،وامکان دید خوبی را به بیرون ایجاد میکرد . روزنه ها (بازشوها )که عنصری از نما محسوب میشدند،این نقش را بعنوان رابط فیزیکی وبصری به عهده گرفتند .
درطول تاریخ اروپا پنجره بعنوان قابی برای دیدن منظره بیرون نقش خود را ایفا می کرد.اماتبدیل پنجره بعنوان رابط بصری میان فضای بیرون ودرون مشکل دیگری را به همراه داشت وآن اینکه پنجره مهمترین عنصر انتقال مزاحمتها از فضای بیرون (سروصداومشرفیت به ویژه برای طبقه همکف )بود. برای همین تمهیداتی درجهت اینکه ساکن بتواند ببیند بدون آنکه دیده شود اندیشیده شد.محدودیتهای فنی ونبود مصالح مدرن باعث شد ابعاد پنجره ها در حد متعالی باقی بماند،ولی برای حل معضل مشرفیت ارتفاع کف پنجره به وسیله کرسی چینی ساختمان بالا کشیده شد،انواع شبکه و نرده اختراع شدودر نهایت فضاهای بلافاصل طبقه های همکف به کاربری های غیر مسکونی تبدیل شد. آنچه که باعث شد در اوایل قرن بیستم،پنجره هابزرگتر و جداره ها شفاف تر گردند از یک طرف نیاز به نور بیشتر و تهویه بهترو از طرف دیگر امکان تولیدسطوح بزرگتر شیشه در قرن نوزدهم بود.
شفافیت
شفافیت که یکی از اصول خرد گرایی و یک شعارسیاسی اجتماعی زمان بود،به معماری انتقال یافت و مفاهیم “سبکی” و “شفافیت”ارکان اصلی زیبایی شناسی نوگرا شدند.صلابت و شکوهی که از گذشته به ارث رسیده بودو در نماها متبلور می گشت،از نظر سیاسی و فرهنگی زیر سوال رفت و یکی از نقاط ضعف معماری و شهرسازی گذشته معرفی گردید.
شعارهای عدم استفاده از تزئین و بی پیرایگی مزید بر علت شده،پنجره های سراسری را رواج داد.
منظور معماران نوگرا از شفافیت “صرفا آن طرفش پیدا بودن” یک جنس،برای ایجاد رابطه بصری میان درون و بیرون نبود.”کالین رو” نشان میدهدکه منظور از شفافیت خیلی بیشتر از آن چیزی بودکه معماران نوگرای دهه پنجاه و شصت میلادی از آن برداشت می کردند.او می گوید”شفافیت همیشه در جایی اتفاق می افتد که در فضاها و محل هایی با دویا چند سطح چند معنایی قابل ربط باشند.”او کارهای لوکوربوزیه را تحلیل کردو نشان داد که تا چه حدارتباط بین سطوح عمودی و افقی تنوع دارد. این ها مواردی هستند که هر کدام ایجاد شفافیت فضایی می کنند.
در مقابل این جامع گرایی نسبی لوکوربوزیه، وارثان معماری نوگرا به ایجاد”شفافیت به واسطه دیوار شیشه ای “بسنده کردند. برای ویلاهای مستقردر محوطه سبزنماهای شیشه ای می توانست رابط مناسبی میان درون و بیرون باشد ولی این نماهای شیشه ای برای مجتمع های مسکونی آپارتمانی غیر قابل استفاده بود زیرا نمای شیشه ای صرفا” رابطه بصری را تامین می کرد و مشکل تهویه فضاهای درونی تنها با کمک دستگاه ها و ابزار های پیچیده فنی حل می شد. ایده شفافیت کامل مناسب نوع و عملکرد خاصی از ساختمان مانند فضاهای تجاری و اداری بودو در شرایط اقلیمی ویژه ای ماننداروپای شمالی و مرکزی قابل استفاده بود. ولی این راه حل هزینه بر و مستلزم دقت زیادی بود.
پیامد دیگر تمسک به شفافیت برای تامین نور،هوا،فضای سبزو استفاده از شیشه های سراسری این بودکه پوسته های “ماده زدایی شده” شیشه ای حتی اگر می توانستند تداوم زندگی داخل و خارج ساختمان را تامین کنند،تعامل بین توده و فضا،نقش و زمینه فضای مثبت و منفی را از بین می برد.
آنچه که با عملکرد محافظتی نما تضاد داشت تبدیل نما به پوسته ای نازک بود.برای همین در سال های هفتاد و هشتاد میلادی عکس العمل شدید میان ساکنان در این مورد معماران را به تجدید نظر جدی مجبور کرد.
ارتباط درون و بیرون که دو جهان و دو حال و هوای متفاوت را تداعی می کنند آنقدر مهم بودکه باعث شد هم ورودی و پنجره و هم نما نیز در ذهن انسان نقش یک مفصل را بازی کرده و هرکدام از آنها تبدیل به فضایی خاص گردند. در اروپا ،فرایند تقویت درون و بیرون سیر یپیوسته و رو به افزایش داشت و بعد از عکس العمل شدید ساکنین دوباره متحول شد.
نقش نما به عنوان رابط در ایران
در ایران تا اواخر قرن نوزدهم،خانه های مسکونی،برای ایجاد این ارتباط فقط از حیاط مرکزی(فضای خصوصی)بهره می گرفتندو “ساختمان نیز مانند نابینایی که نگاهش به بیرون مسدود است به درون توجه دارد” از اواخر قرن نوزدهم میلادی ،رویکرد معماران ایرانی نسبت به خانه مسکونی تغییر کرد و ایرانی ها از اروپایی ها الگو گرفتند و در حاشیه خیابان های ساخت جدید،ساختمان ها ی مسکونی برونگراشروع به شکل گیری کرد. این گرایش با فرهنگ درونگرای ساکنین تضاد داشت و ساکنین خانه ها زندگی و حریم خصوصی خود را پشت پرده های ضخیم یا کرکره پنهان می کردند.
سال های چهل و پنجاه هجری اوج شفاف کردن نمای جنوبی خانه ها بودو پنجره های شیشه ای سراسر نمای رو به حیاط را می پوشاند،ولی ساکنان خانه با فضای بیرونی ارتباط نداشتندو باز هم زندگی خور رادر پشت پرده های فلزی و کرکره های فلزی ادامه دادند.
انتقال گرما و سرمای فراوانبه درون واحد مسکونی تنها دستاورداین پنجره ها بود.در سال های اخیربه علت توجه به مسایل اقلیمیو از مد افتادن آن ها پنجره ها دوباره کوچک شده و به تعادل نسبی نزدیک شده اند.
نما بعنوان حافظ
نمابعنوان حافظ
نمابعنوان حافظ
اولین وقدیمی ترین وظیفه ای که نما به عهده دارد ، وظیفه محافظت از انسان هادرمقابل تهدیدهای بیرونی است. انسان برای حفاظت خود دربرابر عوامل جوی واقلیمی از یک طرف وحیوانات موذی وانسان های مزاحم از طرف دیگر،فضایی به نام خانه رابرای خود ایجادکرد.
تازمانی که مسکن برای ساکنان آن نقش حفاظ رابرعهده داشت وآن رابرای محافظت خود دربرابرتهدیدهای بیرونی می خواستند ، نماسازی مفهومی نداشت . ساختمان های مسکونی دیوارهای محکم ویکپارچه ای محصورشده بودندکه با حداقل نفوذی به بیرون بدنه تشکیل یک فضای عمومی را مدادند ونماسازی برای ساختمان های مسکونی به مفهوم امروز آن نبود .چون نمای ساختمان حداقل منفذرابه بیرون داشت جلوی بادوباران ،گرما وسرما ونفوذ عوامل حیوانی وانسانی را می گرفتف ولی ساختمان رااز نور وتهویه لازم محروم می کرد. رفته رفته نیاز به این مواهب بیشتر شد ودرنتیجه ایجاد روزنه دردیواره افزایش یافت ،نیازبه پوسته سومی برای حفاظت بیشترشد.
برای این منظور انسان دیواری دورتادور خانه وآبادی خود کشید. این دیوارگسترش فضاهای مسکونی درداخل ((چهاردیواری اختیاری )) وبدون پنجره به فضای عمومی را به دنبال داشت . همچنین افزایش تعداد واحدهای مسکونی به تراکم درداخل باروی شهر یا روستا انجامید. خانه هادرون گراطراحی شدند وآبادی ها ،تمرکز گراوحول یک فضای اجتماعی میدان گونه به نام محل تجمع باگوشه نگاهی به تازیخ تمدن های نخستین ،از چین وهند (موهنجودارو)گرفته ،تاایران ،میان رودان(بین النهرین ) ،مصر ،یونان وروم به درونگرایی خانه های مسکونی پی می بریم.
درون گرایی یکی از اصول معماری درخانه سازی کشورهای مسلمان نشین است ولی ابداع وره آورد اسلام نبوده وفقط توسط آن تثبیت وماندگارشده است .چنان که می دانیم باظهور اسلام درساختمان سازی ومعماری ابداع قابل توجهی نشد بلکه اسلام از معماری ادوار قبل درساختن مساجد استفاده کرد. جالب توجه آنکه نه تنها خانه های یونان وروم باستان درونگراوحول یک حیاط مرکزی شکل گرفته اند،بلکه ویلاهای روم وکوشک های تمدن های دیگر که چهار جبهه یا چهار نما بودند ،درپشت دیواری بلند از دید ودستبرد غریبه ها حفاظت می شدند. تک کلبه های بسیار ابتدایی وساده مستقر در مزارع اروپایی ،یا برخی ساختمان های عمومی تک افتاده درشهرهاوروستاها،تنها نمونه هایی از ساختمان های برونگرای قرون وسطی درغرب هستند.
قاعده برونگرایی را نمی توان به معماری بناهای عمومی همه تمدنها واعصار نسبت دهیم . زیراهم مصریان وهم تمدن های میان رودان وایران باستان پیرامون معابد خود بارویی ستبر وبلند می کشیدند .
آن هادربرابر معابد صخره ای خود هم حیاطی به عنوان حصار ایجاد می کردند: ولی یونانی ها وتا حدی رومی ها ،معبدهای خودراباالگوگرفتن از کلبه های چوبی به صورت منفرد بنا می نمودند این نیز درحالیست که آنها هم باایجاد مفصلی بین فضای بسته وباز ردیف ستون هایی ،جهت ایجاد فضایی نیمه باز می ساختندکه به سختی می توان معای امروز ((نما )) رابه آنها نسبت داد.
بسیاری تصورمیکنندکه اطراف کلیساهای اروپایی سبک رومانسک تا رنسانس بازبوده ودارای چهارنما میباشد ولی آنها نیز دارای یک یا دوجنبه باز بودند.کلیسای آنان نیز مانند مساجد شیعیان ،از اطراف به بافت مسکونی وشهری متصل بود.
کامیلوزیته بابرداشت آماری خود از 255 کلیسای شهر رم ،ثابت کرده است که 110 کلیسا از سه طرف 96 کلیسا از دو طرف وفقط 6 کلیسا از هیچ جبهه به بافت شهری متصل شده اند. این 6 کلیساجدید یا متعلق به کلیسای پروتستان بوده است که بعد از قرن هفدهم ساخته شده اند .
موریس درکتاب تاریخ شکل شهر خود می گوید که کلیساها صحن یا جلوخانی مستقل به نام پارویس درجلوی سردرخود داشتند برای همین نمای اصلی آنها فقط برای مراجعین قابل مشاهده بود.
هنر رومانسک:عناصر تزئینی
علاوه بر عناصر معماری رومانسک که پیشتر به آن اشاره کردیم ،در اینجا قصد داریم به عناصر تزئینی هنر رومانسک بپردازیم .
افزون بر فهرست تزیینی متعلق به دوره باستان یونانی رومی (نقوش شاخ و برگ و نقوش یونانی)، باید اهمیت آورده های شرقی به واسطه بیزانس و اسلام اندولسی و همین طور تداوم سنت های سلتی را یادآور شد.
عناصر هندسی:
این عناصر متعددند: نقوش درهم تافته، نقوش یونانی، “نوارهای پرچین”، “تیرهای خرپا”،”صفحات برجسته تراش خورده “،”صفحات چهار خانه” و غیره.
طاقچه ها: رف های تزیینی ( Console) کوچک تراش خورده با آذین گل سرخی با سر موجودات عجیب الخلقه اند که زیر قرنیزها جای دارند.
سرستون ها: تزیین هندسی (تافته ها و نقوش تخم مرغی شکل)، تزیین گیاهی (نخلچه ها و گل سرخ ها)،تزئین حیوانی(شیردالو شیر های روبه روی هم)یا تزئین تاریخی (صحنه هایی از عهد جدید و قدیم).
این نوع تزئین از سرستون کورینتین دوره باستان مشتق می شود: برک گیاه پای خرس در طوماری سرستون ظاهر می شود ولی انواع مختلف تراش تخته سنگ ها نیز دیده می شود: سرستون کوبیک ،اصالتا بیزانسی، که بیشتر در شمال شرقی فرانسه تزئینی گیاهی یا هندسی به همراه دارد .
منشا سرستون روی بدنه هرم معکوس از ناحية موزارب است .سرستون جفت شامل بالکنی است که برای قرار گرفتن روی تنه های دو ستون جداگانه به دو بخش تقسیم می شود.
دروازه :
متداول ترین نوع آن دروازة لانگ دوسین است. پیکرتراشی فضای نیمه مدور سینه سنتوری را پر می کند. تمثال حضرت مسیح در ماندرل نمایان می شود،ماندرل نشان افتخاری بادامی شکل است .
یک ستون مرکزی نعل درگاه را نگه می دارد که به آن مجردی (pier) می گویند. روی کناره ها تیرهای عمودی نوعی دکور تاریخی می سازد. تکثر قطاع ها در قوس مطبق در نماهایی دیده می شود که نیمرخ نما فاقد سینه سنتوری است؛ مثلا در غرب و مخصوصا در کلیسای نتردام بزرگ شهر پوآتیه . درادامه داریم …



